|
دیشب به یاد تو تنها گریستم مستانه گریه کردم، دریا گریستم طوفان غم چو داد گلستان دل به باد بر حال پر پر گلها گریستم من بودم و خیال تو در نیمه های شب بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق معراج دل نمودم و آنجا گریستم در جستجوی او ، من آواره ابروار بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم بر زورق دلم شب تیره به موج غم پنهان به آه بود و پیدا گریستم هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک شب در خیال لعل شکر خواب گریستم موسی به عشق روی تو خودش بود تا سحر تنها ترانه گفتم و تنها گریستم

|