|
« دروغ» من، با تو بودم و تو، از من چه دور بودی ای کاش تو هم مث من کمی صبور بودی نگاه من به چشم تو، اما نگات جای دیگه دلم با حرفای تو بود،دلت با حرفای دیگه اولا میگفتی به من"فرشته ی خدا شدی" اما نفهمیدم چرا تو از دلم جدا شدی من واسه تو یه عکس شدم،تو واسه من یه بت شدی نگو که عاشقم بودی،نگو تو عشق فدا شدی وقتی شروع شد قصمون گفتی به من "دوسِت دارم" اما نگفتی" خیلی زود، تو رو تنهات میذارم" گفتی به من" مهتابِ من از عشق سیرت میکنم" نفهمیدم معنیشو که، این بود "اسیرت میکنم" گفتی که" میدونی چرا من فقط عاشق شبام؟ چون که چشای تو فقط چراغ میشه شبا برام" آره گفتی خیلی از عشق و محبت گفتی از نجابت و مهر و صداقت گفتی اما خودِتم باور نداشتی حرفاتو نمیدونستی به کی باید بگی دروغاتو اما من تموم حرفای تورو از بر شدم من همه دروغاتو باور شدم.
|