تبليغاتX
دوست دارم@
دوست دارم@



كيستم من ؟

 


  
كيستم من ؟
 
 

 
کيستم من ؟ دختري آميخته با درد


يا که يک درد بزرگ ،شايدم صندوقچه درد


من ندانم کيستم !


از کجا آمده ام به کجا خواهم رفت ؟


دختري از جنس بارانم ؟!


يا که يک درياي غم،شايدم صحراي غم !


من ندانم کيستم ؟! چيستم ؟!


چه کسي مي داند ؟


يکتا خالق هستي !


يافتم کيستم !


آري من تنها ، بنده ي اويم .... 

زخمم التیام میابد اما جای آن باقی خواهد ماند!  


زندگي مي گويد سهم تو تنها درد و اشک است مي گويد سرنوشت تو را با اشک رقم زده ايم و تو را با درد آميخته ايم . مي گويد تو از جنس باراني اما نمي دانم چرا هميشه دلم بارام مي خواهد آنقدر باران که اشک چشمانم را در ميان قطرات باران پنهان شود . زندگي به من آموخت که هيچ چيز و هيچ کس نيستم و تنها بايد مطيع يکتا خالق هستي باشم . آري ! زندگي به من آموخت که بسوزم و با زندگيم بسازم پس لب از لب باز نمي کنم و مي سوزم و مي سازم ، آري سوختن ، هيچ نگفتن ، هنر است و تنها مي گويم : 

         اين نيز مي گذرد ...

توسط مرتضی |

سراغ از من نمی گیری گل نازم؟؟

 

سراغ از من نمی گیری گل نازم
نمی شناسی صدای کهنه ی سازم
نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه؟
نمی دونی مگه با غصه دمسازم؟
 
هوای گریه داره این دل سردم
چشام گریون صدام لرزون تویی دردم
شبا تو کوچه ی پر ماتم پاییز
به دنبال چراغ خونه می گردم
 
برات گفتم حدیث برگ خشک و باد
لالایی قصه ی پروانه و شمشاد
سراغ از من نمی گیری نگیر اما
فراموشم نکن پروانه ی زیبا
 
سرود بی وفایی رو چرا خوندی؟
مگه لالایی هامو برده ای از یاد؟
نذار یادت بره پروانه ی زیبای من روزی
شده قلبی اسیر خونه ی غم ها

 

توسط مرتضی |

غروب دلگیر

 

غروب دلگیر

سرسبز ولی مال ملخها بودی
تو جیره هر سال ملخها بودی
همبازی کوچه های خاکی بدرود
ای همدم لحظه های پاکی بدرود
هر چند که هی صبور و ساکت بودی
با این همه آدم متفاوت بودی
از بس که درخشیدی و انکار شدی
ناچار دخیل حلقه ی دار شدی
رفتی و غریب کنج غربت مردی
ای خوش به سعادتت چه راحت مردی
حالا منم و یاد غروبی دلگیر
در شرجی جانکاه جنوبی دلگیر
آنروز غروب کوله باری بستی
دلداده ی دریا به خودت پیوستی
تا تلخی تقدیر شقایق رفتی
تا ساحل و عکس و ماه و قایق رفتی

 

توسط مرتضی |

یه سبد گل

 

 

یه سبد گل
یه بغل شعرو ترانه
یه نامه, پر از حرفای عاشقانه.
عاشقانه؟

عاشقانه!!!
یه آسمون آبی
یه کوچه , نگاه زیرکانه
بوسه های شبانه
دوست دارم...

توسط مرتضی |

با الها !

 

با الها !
در شب تیره و تارم
کور سوی روشنانیم ده،
بر لب تیز تیغ خطا
در گزرگاه زمان
نجاتم ده.
بار خدایا!
من به اعجاز زمان محتاجم
من به آب رودی روان محتاجم
من دیدار تو می آیم ،
در شب بارانی نور.
من پله پله به دیدار تو می آیم.
دستم گیر و یاریم کن
من به تو محتاجم
به تو.....
به تو

 

توسط مرتضی |

شهر عشق

 

شهر عشق
می نویسم از تو!
از تو ای شادترین ای تازه ترین نغمه عشق
 تو که سر سبز ترین منظره ای تو که سر شار ترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم
 
            و تو که سنگ صبورم بودی
در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه واندوهم بود
به تو می اندیشم!  به تو می بالم!  
روزها می گذرد
   عشق ما رو به خدایی شدن است
   رو به بهتر شدن از هر حسی
که در این غالم خاکی پیدا می شود
 
دوستت دارم
از همین نقطه خاکی تا عرش
  
          دوستت دارم **! زرین !**

 


توسط مرتضی |

بگویم یا نگویم

 

بگویم یا نگویم
با تو ایدل راز دنیا را بگویم , یا نگویم
زشتی چرخ فریبا را بگویم , یا نگویم
خواهی ایدل راز عالم را بدانی , یا ندانی
بیوفایی های دنیا را بگویم , یا نگویم
حال اندوه بار مجنون را ببینم , یا نبینم
وصف حال زار لیلا را بگویم ؛ یا نگویم
قصه های زشت و زیبا را بخوانم , یا نخوانم
سر بسر نیرنگ دلها را بگویم , یا نگویم
" بهمنا " امروز خود را نیک دیدی , یا ندیدی
با تو امشب رنج فردا را بگویم , یا نگویم

 

 

توسط مرتضی |

عشق

 

عشق فراموش کردن نیست
بلکه بخشیدن است
عشق گوش کردن نیست
بلکه درک کردن است
عشق دیدن نیست
بلکه احساس کردن است
عشق جا زدن وکنار کشیدن نیست
بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
 

توسط مرتضی |

تبسم

 

تبسم خرجي ندارد ولي چيزهاي بسياري را مي افريند.
تبسم بدون اينكه دهنده اش را فقير كند گيرنده اش را ثروتمند مي كند.
تبسم يك لحظه بيش پايدار نيست ولي گاهي خاطره اش تا ابد باقي مي ماند.
تبسم در خانه خوشبختي ايجاد مي كند ودر تجارت حسن نيت زيرا تبسم نشانه دوستي ورفاقت است.
 تبسم خستگي را بر طرف وافراد را اميدوار مي كند.
تبسم اشعه افتاب براي افسردگان وبهترين پاد زهر طبيعي است براي ناراحتي.
بنابراين:
تبسم را نه مي توان خريد ونه مي توان گدايي كرد ونه مي توان دزديد زيرا تبسم براي كسي يك كالاي زميني نيست مگر وقتيكه عطا شود و هيچكس  به اندازه كسي كه تبسمي براي دادن ندارد محتاج تبسم نسيت.
پس اگر مي خواهيد مردم شما را دوست داشته باشند اين اصل را فراموش نكنيد:
تبسم را فراموش نكنيد كه لبخند بي هزينه شما گرانبهاترين هديه است.

 

توسط مرتضی |

قلب دفتر

 

قلب دفتر
 
 
من گرفتار سکوتم با یه در عاشقانه                  حرفایی نگفته دارم تو دل صد تا ترانه
واسه رهایی از درد میزنم به سیم آخر              می دونم که خوب نمیشه زخمای کاری ِ خنجر
همیشه دارم می خندم به غم شکست باری          شاید اینجوری خودم رو بزنم به بیخیالی
اما من باور ندارم چهره ی روی نقاب ُُ           آینه ی پر از دروغ و خندهای بی حساب ُ
 
تو که رفتی دیگه اینجا حنجره ام صدا نداره        پر شده تو قلب دفتر غزالای نیمه کاره
می دونم دیگه چشات و توی خوابم نمی بینم      توی این بیابون از تو یه سرابم نمی بینم
همیشه دارم می خندم به غم شکست باری          شاید اینجوری خودم رو بزنم به بیخیالی
اما من باور ندارم چهره ی روی نقاب ُُ          آینه ی پر از دروغ و خندهای بی حساب
ُ

 


توسط مرتضی |

در عشق سوختم

 

سوختم
در عشق خودم سوختم

سوختم و آموختم

بی وفايان در جهان

بسيارند در هر زمان

عاشقي; راز خود اندر دل بدار

سنگدلان بسيارند

خود را ارزشمند بدار...
**************************************

 

  دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم

 

توسط مرتضی |

به تو می اندیشم

 

ای نگاهت نخی از مخل و از ابریشم
مدتی هست که هر شب،به تو می اندیشم
شبحی چند شب است ،آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده،چنان ساده که از ساده گی اش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش 
یک نفر سبز،چنان سبز که از سرسبزی اش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی یکرنگ ترازآینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه، هر شبه تصویر تو نیست
اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست؟
پس چرا رنگ تو و آینه ،این قد یکی ست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

 

توسط مرتضی |

میخوام تقدیمش کنم به عزیز ترین کسم ** زرین **

 

    .....و میخوام تقدیمش کنم به عزیز ترین کسم ** زرین **
       
     
            و باز این بار برای تومی نویسم 
                      
     برای تو عاشق خورشید برای اسمان ابی که شد پناهگاه ایمن 1پرنده
     
    پرنده ی کوچکی که همه ی امید پروازش عشق ابی اسمونهبرای تو مینویسم تویی که لحظه ها یم را به بال پروانه ها گره زده ایهستی من ابی اسمانم 1 سال از پیوند لحظه هایمان میگذرد و
    صداقت عشق روحمان را به هم گره زده
    جاده های سبز را با هم طی کردیم
    با هم خندیدیم با هم گریستیم
    وقتی گفتم که         
        خدا مرا به اغوش خود فرا خوانده     
    گریستی
    و
    اشکهای شفافت دلم را سوزاند 
    ستاره مان فقط به عشق تو میدرخشد          
    نمیدانم سرنوشت تا کدامین لحظه ما را در کنار هم قرار خواهد داد
    ...اما به عشق سوگند 
    تا اخرین نفس هایم دوستت خواهم داشت
    ....دستهایم را بگیر   
    ...............................دوستت دارم اسمانم
     
     
     
     

    توسط مرتضی |

    عشق

     

    من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو.

     

    به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري

     تو.

    من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو.
     
    من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن تا هميشه.
     

    توسط مرتضی |

    انتظار برگشتنت

     

     !* این شعر رو نوشتم برا عشقم که دوریش برام خیلی سخته *!

    دست و دلم می لرزد در لحظه های جدايی و انتظار، هر لحظه بر آنم تا به درودي اين انتظار
    را پايان دهم، اما چه كنم كه درودم را بدرودي هست و لحظه هاي انتظار پي در پي تكرار
    مي شوند، همچون غزلي در قلب عاشق ...
     
    وهب
     
     

    توسط مرتضی |

    آرزوها

     

    آرزوهای شیرینم تلخ شده
    رازهای دلم برملا شده
    خاطراتم نخ نما شده
    عشق آتشینم سرد شده
    وای بر من ... وای بر تو  !

     
    توی این دنیا بینهایت کجاست ؟!
    من آن طرف بینهایت را میبینم ...
    کاش وقتی رسیدم تو آنجا باشی ...
    چون آنگاه راه رسیدن به تو برایم لذت بخش خواهد بود ...
    بینهایتِ من ! منتظرم بمان !
    من می آیم !

     


    توسط مرتضی |

     

    *!تقدیم به نفس زندگیم!* Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics

    تو را صدا كردم 
    تو عطري بودي و نور
    تو نور بودي و عطر گريز رنگ خيال 
     
    درون ديده من ابر بود و باران بود
    صداي سوت ترن
     صوت سوگواران بود
     ز پشت پرده باران
     تو را نمي ديدم
     تو را كه مي رفتي
    مرا نمي ديدي
     مرا كه مي ماندم
     ميان ماندن و رفتن
    حصار فاصله فرسنگهاي سنگي بود

    غروب غمزدگي
     سايه هاي دلتنگي
    تو را صدا کردم
     تو رفتي و گل و ريحان تو را صدا كردند
     و برگ برگ درختان تو را صدا كردند
     صداي برگ درختان صداي گلها را
    سرشك ديده من ناله تمنا را
     نه ديدي و نه شنيدي

    ترن تو را مي برد 
     ترن تو را به تب و تاب تا كجا مي برد؟
    و من حصار فاصله فرسنگهاي آهن را
    غروب غمزده در لحظه هاي رفتن را 
     نظاره مي كردم

     

    توسط مرتضی |

    رنج

     

     هست ، مرگ هست ، اندوه جدايي هست ،
    اما آرامش نيز هست ، شادي هست ، رقص هست ، خدا هست.
    زندگي ، همچون رودي بزرگ ، جاودانه روان است.
    زندگي همچون رودي بزرگ كه به دريا مي رود ،
    دامان خدا را مي جويد .
    خورشيد هنوز طلوع ميكند.
    فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :
    بهار مدام مي خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :
    امواج دريا ، آواز مي خوانند ،
    بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند.
    گل ها باز مي شوند و جلوه مي كنند و مي رويند.
    نيستي نيست.
    هستي هست .
    پايان نيست.
    راه هست.
    تولد هر كودك ، نشان آن است كه :
    خدا هنوز از انسان نااميد نشده است.

     

    توسط مرتضی |

    کوچه معشوق

     

    کوچه معشوقه
    صدا را شنیدم آشنا بود
    می گفت کوچه ات سر می شکند
    با همه سادگی ام
    کلاهی بر سر گذاشتم
    و آمدم و تو با همه زرنگی
    قلبم را شکستی !

     


    توسط مرتضی |

    داستان زندگي

     


    دير زماني است كه از خويش شكوه دارم و عكس داستان زندگي « من » دلم را به خواري كشانيده است ... اين آتش اشتياق كه در من است .. اين شعله كه در ذهن من  است و اين مهر كه چراغ افروز شب و روز من است مثل هزار شب دم كرده مرا خفه مي كند ... بوي رطوبت اين روزهاي دم دار به زندگيم رنگ خاكستري مي دهد و من عابر بي تفاوت گذرگاه عمر خويشم ... كوله باري از حسرت به دوش و توشه اي از غرور به دست و يادگاري از داغ بر پيشاني .... گوش كن !‌با توام اي « من » ويرانگر !‌مرا از خويش برهان و دلم را شعله كش اين سكوت نكن بيش از اين ! اي ابر گفتگو باران شو و مرا از روزه خاموشي بيرون كن ! من مسافر سالهاي زندگي خويشم ... دلت براي من بسوزد ... دلت براي هزار پاره غرور بسوزد ... دلت براي سرو آزاد بسوزد كه هر كه تاب بندگي ندارد دلش هزارپاره است

    توسط مرتضی |

    تو را عاشقانه می بوسم

     

    زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد.

     

    سبزه ها در بهار می رقصند

     

     من در کنار تو به آرامش می رسم،

     

    و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست ،

     

    تو را عاشقانه می بوسم،

     

     تا با گرمی نفسهایم ،

     

     به لبانت جان دهم و با گرمی نفسهایت،

     

     جانی دوباره می گیرم.

     

    دوستت دارم،

     

     با همه هستی خود ای هستی من دوستت دارم.

     

     و هزاران بار خواهم گفت که :

     

    من دوستت دارم.

     

     

    توسط مرتضی |

    بی وفا

     

     نخست دیر زمانی در او نگریستم
     
    چندان که نظر از وی باز گرفتم
     
    در پیرامون من
     
    همه چیز به هیات او در آمده بود
     
    آنگاه دانستم که مرا دیگر از او
     
    راه گریزی نیست 
      
     
    ای بی وفا رسم وفا از غم نمی آموزی چرا؟
     

    توسط مرتضی |

    سخن عشق

     

    به شانه هايم زدي
    كه تنهاي ام را تكانده باشي
    به چه دلخوش كرده اي؟
    تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟

    ----------------------------------------------------------
     
    هر نتي كه از عشق سخن بگويد زيباست
    حالا سمفوني پنجم بتهوون باشد
    يا زنگ تلفني كه
    در انتظار صداي توست

     

    توسط مرتضی |

    اگر

     

    اگر
     

     اگر اشكهايت براي من جاري نمي شود
    پس محبوبم
    چشمانت براي من چه فايده اي دارد.
    اگر قلبت براي من نمي تپد
    پس قلبم برايت چه سودي دارد.
    اگر نواي سازت براي من نيست
    پس آوازهايت براي من چه سودي دارد.
    پس اگر هيچگاه در زندگي عشق نورزيده اي
    وجودت در كنار من چه اهميتي  دارد.
    محبوبم اميدوارم دلبسته شخص ديگري گردي
    تا همراه با درد هجران ، طعم دلپذير عشق را حس كني؟
    و آنگاه به خاطر اين نفرين همواره از من متشكر خواهي بود.
    اگر روزي كسي را با تمام وجودت دوست داشته باشي حرف مرا بشنو
    عشقت را
    اشكت را
    وتپش قلبت را
    وبالاتر از هر چيز برق ديدگانت را دنبال كن
    و آن روز كه عشق رادر روح وجانت حس كردي بي پروا انرا
    پذيرفته و لبخند خواهي زد
    به نداي قلبت گوش فرا ده
    و
    آنگاه خواهي رفت تا با عشق بزرگت همنشين شوي.
    ترا نفرين ميكنم
    نفرين ميكنم كه عاشق ديگري گردي
    تا در كنار درد هجران
    طعم دلپذير عشق را حس كني؟
    و
     آنگاه به خاطر نفرين همواره قدر دان من خواهي بود.

     

    توسط مرتضی |

     

      وقتي تو به دنيا آمدي هوا باراني بود اما باران نمي باريد بلكه فرشتگان  بودند                                                                                    

                               كه گريه مي كردند  چون يكي ازانها كم شده بود           
     
                                  سالها پيش از كنار دريا عبور كردهاي اما
     
                             هنوز امواجش براي بوسيدن پايت مي آيند ومي روند 
     
     
                           خدايا دلم شيداست امروز كه يارم دورو نا پيداست امروز     
    كنار چشم من حاصل بكاريد كه آب چشم من درياست امروز   
     
    بهترين شكل دلتنگي آن است كه در كنار او باشي وبداني كه هرگز به او نخواهي رسيد
     
     
     

    توسط مرتضی |

    به که باید دل داد؟

     

    به که باید دل داد؟
    به که باید پیوست؟
    و به چشمان که باید خندید؟
    به نسیم گذرا
    به گل اطلسی و یاس سفید
    به کبوتر حرم
    یا به مهتاب خدا؟
    به که باید پیوست؟
    به عبور گل سرخ
    یا به تکرار نگاه
    یا صدای نفس چلچله ها
    یا به یک برگ خزان دیده سرد؟
    به که باید دل داد؟
    به یکی مرد بزرگ
    یا به یک کودک شیطان و شرور
    یا به یک نغمه ی شاد؟
    به که باید پیوست؟به یکی رود زلال
    یا به یک رشته پیچیده کوه
    یا به یک کوچ پر از عشق پرستوی قشنگ؟
    به که باید خندید؟
    به نگاه تر یک پروانه
    یا به یک شعله ی مستانه ی شمع
    یا به یک روشنی تار دل دیوانه؟
    به که باید خندید ؟
    به که باید پیوست؟

     

    توسط مرتضی |

    تعبير عشق

     

    تعبير عشق


    زندگي را مي توان درغنچه ها تفسير کرد
    با نگاه سبز باران عشق را تعبير کرد
     زندگي راپر ز احساس کبو تر ها نمود
    کينه را با نگاه ساده اي زنجير کرد
    همچو شبنم چشم را درچشم شقايهاگشود
    طرح يک لبخند را بر برگ گل تصوير کرد
    زندگي را مي توان در خلوت هر صبحدم
    با وضوئي با دعايي با  خدا  تقدير کرد
     

    کاش ميشد لحظه ها را قاب کرد 
                                             روزهاي تيره را خواب کرد....

    توسط مرتضی |

    چشم

     

    تو را با غیره می بینم
    صدایم در نمی آید
    دلم میسوزد و
    کاری زدستم بر نمی آید
     
    روزی که میخواستم
    ازشهرمون برم
    بیش از هزاران چشم
    تو گریه میکردی
    میگفتی با حسرت
    دیگه بر نمی گردی
    گفتم که عمر این سفر
    کوتاهِ کوتاهِ
    گفتی که یاد من
    همیشه با تو همراه
    گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد
    گفتی که منتظر نشستن آخرین راهِ
    حالا که برگشتم
    باآرزوهایم
    دست قشنگ تو
    دردست من سرده
    میگه نگاه تو
    کاشکی که برگرده
    دل رااگردادی به دیگری
    بگوبگو
    ازمن توپیدا کردی بهتری
    بگوبگو

     

    توسط مرتضی |

    آخرين لحظه .......

     

    آخرين لحظه .......
     
    زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي كردن را ، تنها به
     
    زندگي ، سالهاي عمر را افزوده ايم نه زندگي را به سالهاي عمرمان.
     
    بيشتر خرج مي كنيم اما كمتر داريم بيشتر مي خريم اما كمتر لذت مي بريم .
     
    ما تا ماه رفته و برگشته ايم ، اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان
     
    از يك سوي خيابان به آن سو برويم .
     
    بيشتر مي نويسيم اما كمتر ياد مي گيريم ، بيشتر برنامه مي ريزيم اما كمتر
     
    به انجام مي رسانيم .
     
    فضاي بيرون را فتح كرده ايم اما نه فضاي درون را ،‌ ما اتم را شكافته ايم
     
    اما نه تعصب خود را .
     
    عجله كردن را آموخته ايم ، نه صبر كردن را .

     

     


    توسط مرتضی |

    سایه

     

    سایه ای میبینم آن طرف
    آهای کیستی ؟!
    سایه جواب میدهد : من كه تو هستم !!
    میگویم : من که اینجایم !
    سایه میگوید : من از تو بیزارم كه از تو جدا شدم تا تو راهت را گم کنی !!
    ...
    همیشه سایه به دنبال من می آمد
    اما سالهاست من به دنبال سایه ام روان شده ام ...
    روزگار با ما چه میکند ... !
     

    از سر خشم مشتی به دیوار کوفتم در تاریکی
    به جای انگشتانم قلبم درد گرفت !
    چراغ را روشن کردم ...
    دیدم مشت بر آینه کوفته ام !

     

    توسط مرتضی |

    اخه چه جور دلت اومد

     

    اخه چه جور دلت اومد
    تنهام بزاري و بري
    اخه مگه حرفي زدم
    زخم زبوني من زدم
    اره همش بهونه بود
    مسئله يار ديگه بود
    دلت هوايي شده بود
    كارم از كار گذشته بود
     برو با يارت عزيزم
     رها كن اين تن من رو
     الهي صد ساله بشه عشق قشنگت عزيزم
    اما يك قول به من بده
    يارت رو تنها نزاري
    كه مثل من اسير بشه
    اواره از خونه بشه
     من هم يك قول بهت ميدم
     يه روز فراموشت كنم
    قلبمو سنگيش بكنم    
    عشقت رو خاكستر كنم
    اگه يك روز خواستي گلم
    كسي رو نفرينش كني
    بگو كه مثل من بشه    
    زجر جدايي بكشه
    اخه چه جور دلت اومد............

     

    توسط مرتضی |

    دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست

     

    دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست

    اسم تو نوازش لبهاي سرد و بي صداست

    چي مي شد عشقا همه مثل تو آسموني بود

    چشم تو دنيايي ازجنس محبت و وفاست

    دست مهربون تو هديه اي از لطف خداست

    همه نوازشات آرامش و صلح و صفاست

    نفسا تازه ميشن وقتي که بوي تو مي ياد

    هميشه نفس بکش عطر نفسهات کيمياست

    تپشاي قلب تو قصه اي از راز و نياز عاشقاست!!!!

    مثل دريا اگه پاكي اينم از معجزه هاست!!!
     

    دل من جوون مي شه وقتي صداتا مي شنوم

    هميشه واسم بخون ترانه هات اوج صداست

     

    توسط مرتضی |

    خداوندا !

     

     خداوندا !


    اگر روزي تو از عشرت به زير آيي...لباس فقررا پوشي
     
    غرورت را براي نان بريزي پاي نامردان
     
     وگر با مردمان انگيزي شتابان در پي روزي
     
     زپيشاني عرق ريزي وشب آزرده و خسته
     
     شهيد دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي
     
     زمين و آسمان را كفر گويي
     
     اگر در ظهر گرماخيز تابستان كنار سايه ي ديوار
     
      تن خود را به دست خاك بسپاري
     
     لبان تشنه را در كاسه ي مسيني قير اندود بگذاري
     
     وقدري آن طرفتر خانه ي مومن در روبه رو بيني
     
      ودستانت براي سكه اي اين سوي و آنسو در گذر باشد
     
      به اميدي كه شايدرهگذاري از درد دلت باخبر باشد

    زمين و آسمان را كفر گويي
     
    خداوندا !!!!
     
    اگر روزي بشر گردي زحال من خبر گردي
     
     و با چشمان خود نامردمي ها را بيني
     
     باز پشيمان ميشوي از قصه ي خلقت
     
    از اين بودن  
       
     از اين بدعت
     
     زمين و آسمان را كفر مي گويي
     نمي گويي؟؟؟!!!

     

     

    توسط مرتضی |

     

    ما كه توقع نداريم زندگي زيبا بشه باز
                                    يا كلاغاي قارقاري بيان بشن ترانه ساز
    ما كه توقع نداريم دنيابه كاممون بشه
                                   ليلي قصه كشته ي عشق و مراممون بشه
    به اسم عشق وعاطفه با قلبمون بازي ميشه
                                  هركي به قانون خودش براي ماقاضي ميشه
    اين روزاهرچي عاشقه رو زندگي ميكشه خط
                                 عشق و هوس يه معني تو اين كتاباي لغت
    خلاصه دنياي شما براي من خيلي كمه
                                  ازاين ديار بي كسي رفتن من مسلمه

     

    توسط مرتضی |

    چرا عاشق شدم

     

    خدا چرا عاشق شدم من
    دیگه از دست این دل
    یه شب آروم ندارم
    وای چرا تو این زمونه
    شدم قربونی دل
    اسیر روزگارم
    روزا چشمای نازش
    میشینه تو نگاهم
    شبا وقتی میخوابم
    میبینمش تو خوابم
    براش نامه نوشتم
    قشنگ وعاشقانه
    نوشتم با دو چشماش
    منو کرده دیوونه

     

     

    توسط مرتضی |

    نگو دیره

     

    نگو دیره
    نگو دیره
    که دلم بی تو می میره
    بگو که همیشه
    عاشقم بودی
    ای عشق من
    زیر بارون
    زیر بارون
    به یاد تو گریه کردم
    چرا رفتی
    چرا رفتی
    ای عشق من
    بمون
    نرو تنهام نذار
    دلم می میره
    می میره
    می میره
    صدات 
    صدای خنده ها ت
    یادم نمی ره
    نمی ره
    نمی ره
    به خدا
    خدا تنها پناهِ
    دل خستگیهام
    نرو تنهام نذار
    گریم می گیره

     


    توسط مرتضی |

    تولد

     

      داشتم فکر می کردم به صدای تولد
     تولد هر چيزی يک صدای خاص دارد
     تولد يک نوزاد ، تولد يک جوجه اردک , تولد يک جوانه گندم ...
     خاک را شکافتن و دانه در آن نهادن , چقدر برای من لذت بخش است
     دانه را پوشاندن و به انتظار نشستن , چقدر بيشتر برايم لذت بخش است
     خاک سنگ دارد , و خارهای خشک
     و گاهی لانه مورچه های ريز و سياه هم خراب می شود
     و مورچه های هراسان , انگشتان آدم را گاز می گيرند
     اما نفوذ , سرسختی می خواهد
     جای دانه , گرمترين گوشه دل خاک است
     آن جايي که کمی هم رطوبت باران روزهای قبل را دارد
     گاهی دلم می خواهد جای يک دانه باشم ,
     کسی از راه برسد و مرا در گرمترين گوشه دل خاک بکارد
     کسی چه می داند
     شايد جوانه های خجالتی و سبز رنگ دل سرخ من ,
     آن زير ها تقلايي بکنند
     و من ريشه هايم را محکم کنم
     سالهاست که من تشنه جرعه ای آب
     قطره ای نوازش
     و اندکی خواب هستم
     خوابی که سرانگشتان نوازشگر آفتاب , بيدار گر آن باشد
     نه صدای گوشخراش زنگ ساعت شماطه دار ...

    توسط مرتضی |

    عشق يعني چه

     

    عشق يعني چه من تازه از اخر عشق امده ام

    عشق يعني شکستن غرور در برابر يک ادم مغرور

    .يعني فرياد زدن همه احساس مقابل يک ادم بي احساس

     يعني با تمام وجود خواستن و نرسيدن

    يعني يک غروب غم انگيز يک پاييز برگ ريز

     اري عشق يعني بي وفايي

     

    توسط مرتضی |

    شب

     

    شب را دوست دارام بخاطر سكوتش
    سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش
    آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي
    تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق
    و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش
     
     
     

    توسط مرتضی |

    دوستت می دارم

     

    عشق را ای کاش زبان سخن بود...
    آن که می گوید دوستت می دارم...
    دل اندوهگین شبی ست که مهتابش را جستجو می کند...
    هزاران آفتاب خندان در خرام توست هزار ستار ه ی گریان در تمنای من ...
    عشق را ای کاش زبان سخن بود....
    ===========================
    وای،اگر بر دیگری دل بسته باشی
    ای همیشه جاودان در خوابهایم
    درسکوتم،درشبم،درلحظه های انتظارم
    در تمام گفتگوهائی که با غیر تو دارم
    من چه خواهم کرد بی تو....
    وای اگر دستی به جز من می فشارد دست هایت
    وای اگر غیری به جز من ،بسته راه خوابهایت!!
    وای اگر بر دیگری دل بسته باشی
    رشته الفت از این دیوانه دل بگسسته باشی
    من چه خواهم کرد بی تو
    ========================== 

     

    توسط مرتضی |

    الهی

     

    الهی  نمی دانم جانی یا جان را جانی نه اینی و نه  آنی تو جان را دهی زندگانی 
     

     


    سلام بر تو و اين واژهاي عاشق که مثل کبوتراني يتيم سر بر شانه هاي هم گذاشته اند.

     
    امروز فهميدم که در عاشقي از يک پروانه کوچک  هم کمترم، از يک گياه که در گلدان خيالم روييده ، يا حتي از يک جيرجيرک که آوازهاي عاشقانه اش ماه را به رقص در آورده است.

     
    امروز از گفتگوي يک کلاغ با کاج يير فهميدم که عاشقي چيزي فراتر از اين حرفهاست و من راه زيادي در پيش دارم.

     
    کاش هنگام وزش طوفان دلتنگي، مثل يک درخت، صبور بودم و دم نميزدم...

     
    اين روزها که از همه سايه ها و آدمهاي رنگي دلم به درد آمده است تنها به پنجره اي که عطر آرامش تو را مي پراکند چشم دوخته ام.

     
    ماه ترين!... اين شب هاي ارديبهشتي بي حضور تو هيچ لطفي ندارند... همين!

     

     

    توسط مرتضی |

    انتظار

     

    بعد از این همه انتظار حالا تنها بر دیوار کوچه باغ پاييز زندگی نقشی از ياس و نرگس مانده ... اين همه منتظر ماندی که چه ؟ که مرگ ياس و نرگس را باور کنی ... که تنها ياد آنها را در دل بپرورانی ... نه ! تو برای انتظار نيستی ! تو خود ياسی که من از عطر تو تا ته کوچه باغ بهار ؛ آری ! کوچه باغ بهار زندگی می روم و پيچکی می شوم بر تن احساس تو ... تو حسرت نخور که من آمدم با بهانه ی پر کردن پروانه وار روزهای زندگی تو در ته کوچه باغ ... فقط مشکل اين است که کمی بيش نمانده تا زود دير شود و من آن نقطه ی ارزن وار و تنها شوم ... به گمانم کمی ميتوانی سريعتر بيايی ... پس بيا ...

     

    توسط مرتضی |

    بيان احساسات

     

    بيان احساسات.....
     
     
    چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند  
      
    حرفي براي هم نداشتيم
     
     زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند
          
    نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم
     
       سكوت را ترجيح دادم
     
    تا قلبهايمان درد و دل كنند
     
                چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد
     
    هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد
     
             عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم
     
    اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد
     
    چه عاشقانه بود ديروزم...
     
     چه تاريکست امروزم...
     
    به آتش مي کشم خود را
     
       اگر فردا چنين باشد...

     

    توسط مرتضی |

    عشق

     

    در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند ... و تنها عشق مرا رها مي کند ... و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني ... پس عشق و نور را از من دريغ نکن و بر من بتاب که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم .... مرا به طلوعي ديگر برسان ....

     

    توسط مرتضی |

    غم

     

       ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
         وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
         گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
         آری شود و لیک خون جگر شود
          خواهم شدن به میکده گریان و داد خواه
            کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود 
                   از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان        
              باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
              ای جان حدیث ما بر دلدار باز گو   
                    لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
                 از کیمیای تو زر گشت روی من
                     آری به یمن لطف شما خاک زر شود
                              در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب        
                         یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
     

    توسط مرتضی |

    خیال تو

     

    شب،مهتاب،من
    دیشب با خیال تو به مهتاب سفر کردم
    از کنار شاخه بید زمان از یاد تو گذر کردم
    این بار باز نگاهت همچون صدایت غم پنهانی داشت
    زخم های دیرنت سرپوشی از پریشانی داشت
    من با خیال تو دیشب از جادی بی انتهای شب گذر کردم
    این بار باز هم از حسادت به مهتاب نظر نکردم
    بی تو مرا، مهتاب رنگی دگر است
    زلف های پریشان شب برایم غم دگرست
    بی تو شب برایم کابوسی از آخرین نگاه توست
    چشمان پور شور تو در شب برایم فانوس راه
    بازکابوس رفتن تو در خیالم نقش می بست
    با زلفی پریشان ، با زخم دیرینت سوار بر دوش باد
    و کابوس رفتنت مرا به آتش کشید
    بی تو بودن و بی تو به مهتاب نگاه کردن
    برایم دردو کینه و آه و حسرت
    دیشب با خیال یاد تو
    شب را به صبح سر کردم
    این بار هم باز ازروی خجالت به تو نظر نکردم
    بی تو بودن و بی تو به مهتاب نگاه کردن برای من کابوسی از رفتنه دیرینه توست

     

    توسط مرتضی |

    تو را فقط به قلب عاشقم هديه خواهم داد

     

    ومن تورا به كسي هديه مي دهم ، كه از من عاشق تر باشد و از من
    براي تو مهربان تر
    من تورا به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسنگ
    راه دور ، در خشم ، در مهرباني
    در دلتنگي
    در هزار همهمه دنيا
    يكه و تنها بشناسد
    من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه راز آفتاب گردان
    و تمام سخاوتهاي عاشقانة اين گل معصوم را
    بداند ، و ترنم دلپذير هر آهنگ
    هر نجواي كوچك ، برايش يك خاطره مشترك باشد
    او بايد از رنگين كمان چشمان تو ، تشخيص بدهد كه امروز هواي
    دلت آفتابي است ، يا آن دلي كه من
    برايش مي ميرم ، سرد و باراني است
    اي بهانة زنده بودنم ، تورا سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه
    قلبش بعد از دو بار ديدن تو ، باز هم به ديوانگي
    و بي پروائي اولين نگاه من بتپد
    همانطور عاشق
    همانطور مبهوت وقار وجمال بي مثالت
    آيا كسي پيدا خواهد شد ؟ از من عاشق تر و از من مهربانتر
    براي تو
    تورا سخاوتمندانه ، با خود خواهم بخشيد
    تو را فقط و فقط به خدا ميسپارم
    تو را فقط به قلب عاشقم هديه خواهم داد

     

     

    توسط مرتضی |

    دیدار

     

    محو دیدار غرور آسمان بودم وبس
    که به خاک افتدم
    خاک آلود
    و نوشتم با اشک
    من در این عالم رنگین
    همین خاکم و بس.

     


    توسط مرتضی |

    درونم !

     

    بر ظاهرم منگر که شادم ...
    درونم غوغایی برپاست !
    گویی کسی تیشه میزند بر وجودم !
    قلبم هزاران پاره شده است ...
    شاید یکی از آن پاره ها نصیبش شود !
    ولی او حریص است
    محکمتر میکوبد تا تکه ای بزرگتر را نصیب خود کند !
    افسوس که با خورد شدن وجودم
    سرانجام او نیز در درونم میشکند !
    آنگاه که من ، چون آواری بر سر او فرو ریزم !!

     

    توسط مرتضی |

    هر که رفت

     

    هر که رفت
    پاره ای از دل ما را با خود برد
    اما
    او که با ماست
    او که نرفته است
    از او بپرسید که چه می کند با دل ما

     

    توسط مرتضی |



    وب لاگ : وب لاگ جوانها i love you

    دریافت جدیدترین نرم افزز ها
    سایت تخصصی موبایل
    سرویس وبلاگ رایگان سپهر
    هاست و دامنه برای وبلاگ
    خدمات هاستینگ و دامنه
    فتوبلاگ رایگان
    دانلود موزیک
    تبلیفات رایگان
    دوستی
    بنویس نامه نویس
    دانلود نرم افزار و new pm3
    یک روز بارانی
    smile of god
    نم نم باران
    سرخ ابی
    نامه های بی جواب
    عروسک بی نمک
    غریبه دیونگی هم حالی داره
    با تو حرفی دارم...خسته ام بیمارم
    وقتی یاس ها بوی یاس می دهند
    ....بخوانی یو نخوانی فقط تو....
    دختر افتاب
    معصوم
    xxxپلاك صفرxxx
    نيم نگاه عاشقانه
    دانلود جديدترين موزيکها و برنامه
    دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران
    اموزش زبان انگيليسي از را دور
    *مهتاب عشق*
    درياي شمال
    ! اشكهاي يخي !
    به نام خالق عشق
    تقدیم با عشق
    غمي غمناك
    عاشق تو
    قالب وبلاگ

    87/12/05 - 87/12/21
    86/09/05 - 86/09/21
    86/05/22 - 86/05/31
    85/07/01 - 85/07/07
    85/06/22 - 85/06/31
    85/06/05 - 85/06/21
    85/06/08 - 85/06/14
    85/06/01 - 85/06/07
    85/05/22 - 85/05/31
    85/05/05 - 85/05/21
    85/05/08 - 85/05/14
    85/05/01 - 85/05/07
    85/04/22 - 85/04/31
    85/04/05 - 85/04/21
    85/04/08 - 85/04/14
    85/04/01 - 85/04/07
    85/03/22 - 85/03/31
    85/03/05 - 85/03/21
    85/03/08 - 85/03/14
    85/03/01 - 85/03/07
    85/02/22 - 85/02/31
    85/02/05 - 85/02/21
    85/02/08 - 85/02/14
    85/02/01 - 85/02/07
    85/01/22 - 85/01/31
    85/01/05 - 85/01/21
    85/01/08 - 85/01/14
    85/01/01 - 85/01/07
    84/12/22 - 84/12/29
    84/12/05 - 84/12/21
    84/12/08 - 84/12/14
    84/12/01 - 84/12/07
    84/11/22 - 84/11/30
    84/11/08 - 84/11/14
    84/11/01 - 84/11/07
    84/10/05 - 84/10/21
    84/10/08 - 84/10/14
    84/10/01 - 84/10/07
    84/09/22 - 84/09/30
    84/09/08 - 84/09/14
    84/09/01 - 84/09/07
    84/08/22 - 84/08/30
    84/08/05 - 84/08/21
    84/08/08 - 84/08/14
    84/08/01 - 84/08/07
    84/07/22 - 84/07/30
    84/07/05 - 84/07/21
    84/07/08 - 84/07/14
    84/07/01 - 84/07/07
    84/06/22 - 84/06/31

    RSS 2.0

    Designed By ParsTheme