تبليغاتX
دوست دارم@
دوست دارم@



سیلی تقدیر

 

سیلی تقدیر
شاید این اندوه حقم بوده است

سهم من ازعاشقی غم بوده است

پیش دریای محبت های تو

تشنگی های دلم کم بوده است

پاسخ عشق تو را بد داده ام در دلم رنگ و ریا هم بوده است

رو بر ان آیینه شفاف مهر

چهره ام تاریک و مبهم بوده است

بعد تو این دل شکسته بسته است

زخم ها محتاج مرهم بوده است

مثل چنگ از زخمه پر سوز غم ناله ام هم زیر هم بم بوده است

آه من افتاده ام از پایین

سیلی تقدیر محکم بوده است

آه خاتون دست این دل را بگیر

گر چه این اندوه حقم بوده است

 

توسط مرتضی |

ای ابر بهاری

 

ای ابر بهاری مویه کن روح تب دار مرا پاشویه کن
این گران باری که بر دل می برم هم تو می دانی چه مشکل میبرم
هستیم د ر پای ان سوخته رفت ای یاران دلم از دست رفت
باید امشب را عزاداری کنم تا سحر بر نعش دل زاری کنم
عاشق شبهای تنهایی منم انتهای هر چه رسوایی منم
عاشقی د ر باطن من ذاتی است طفلکی روح من احساساتی است
بارها با لاله صحبت کرده ام بارها با لاله خلوت کرده ام
فکر من از اسمان ابی تر است روح من با عشق عنابی تر است
با جد ایی خو گرفتن مشکل است از شقایق رو گرفتن مشکل است
او شبی امد مرا ویرانه کرد او مرا یک باغ بی پروانه کرد
شوخ چشمست و دلم در چنگ اوست هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست
امد از دردش پرم کرد و گذشت د ر وفا سیلی خورم کرد و گذشت
مثل شمع بزمی ابم کرد و رفت عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت
آی دل زهر جدایی را بخور چوب عمری باوفایی را بخور
آی د ل د یدی که ماتت کرد و رفت خند ه ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار را خرد نیست من که گفتم این پرستو مرد نیست
وه عجب کاری به د ستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل

 

توسط مرتضی |

نامه

 

نامه

نمی دونم چشای تو
حالا خوابه یا بیداره
اما این خونه هنوزم
بوی عطر تو رو داره
واسه تو تنگه دل من
اگه نزدیک اگه دورم
حالا برعکس همیشه
پا گذاشتم رو غرورم
نمی دونم چرا هر روز
یاد چشم تو می افتم
می خوام امشب بنویسم
حرفایی رو که نگفتم
می دونم نیستی ولی من
واسه تو سفره می چینم
می مونم منتظر تو
تا نشینی نمی شینم
گلا رو از توی باغچه
واسه مو های تو چیدم
می دونی نیستی ولی من
واسه تو هدیه خریدم
پره تنهادیام از تو
قاب عکست رو برومه
خال تو نقطه سر خط
دیگه این نامه تمومه

 

توسط مرتضی |

««« پرسه »»

 

 

««« پرسه »» 
تو یه لحظه مثل من تنها نبودی
پرسه گرد مست کوچه ها نبودی
یه دفعه ام نشد که گوش بدی به حرفام
واسه درد دل من دوا نبودی
با چشام هزار دفعه مرگمو دیدم
همیشه رفتم و هیچ وقت نرسیدم
تا بمونم با تو از همه بریدم
تو رو اما دورتر از همیشه دیدم
اون که بی صدا باهات حرف می زنه
لحظه لحظه زیر پاهات می شکنه
اون منم که از همه عاشق ترم
از تو دورم و باهات همسفرم
همسفرم
همسفرم . . .

 

توسط مرتضی |

آی دنیا دنیا دنیا آی دنیا آی دنیا

 

آی دنیا دنیا  دنیا              آی دنیا آی دنیا 
چه کردی با عمرما آی دنیا آی دنیا
به من خیال راحت یک نفسم ندادی
هرچی ازم گرفتی دیگه پسم ندادی
یه باغ گل میخواستم
جزقفسم ندادی
من به بد کرده چرا روبزنم
پیش دنیا چرا زانو بزنم ؟
من که خورشیدو توی قلبم دارم
واسه چی یه گوشه سوسوبزنم ؟
من دیگه دل رو هرگز به دست غم نمیدم
من دیگه بیشتر از این تن به ستم نمیدم
هرچی که مونده از عمر دیگه هدر نمیدم
هرچی دلم بسوزه گریه رو سر نمیدم
نمیگم نا امیدم نمی گم چی کشیدم
توبرد وباخت هستی تن به ضررنمیدم

 

توسط مرتضی |

سالهاي سال دل از سكوت خويش...

 

سالهاي سال دل از سكوت خويش ترسيده و فرار كرده است ... امروز كه در آستانه فصلي ديگر از طبيعت خويش مي باشم خود را مانند هميشه عاشق مي يابم ... !‌من !‌عاشق لحظه هاي شاد زيستن و عاشق شادي كودكانه .... دريغ كه از اين خواب طولاني بيرون نيامدم ! و تمام انديشه هاي من در بهشتي ديگر منتظر وصال است به درياي حقيقت محض !‌ و من پيوسته سرگردان كسي يا چيزي ، آشفته به دنبال يك شي يا شخص يا جاني بيدار هنوز هم بهشت را در انتظارم شيفته وار .... كجاست ،‌در كدام سرزمين موعود است كه وعده هاي « او » همه اش راست باشد ! تمام جان من در آتش حقيقت آغوش وعده استوارش در التهابي سوزان غرق در روياي خويش است ... چه افسون فريبايي 4
 
 

توسط مرتضی |

تذکر!!!!!!

 

 

عذر خواهی از همگی شما که راست کلیک رو بستم برای این که مطالب وب لاگ من از شعر گرفته تا عکس کپی شده و به اسم وب لاگ دیگر میکنن من هم راست کلیک رو میبندم هر کی هم که خواست از عکس ها یا مطالب کپی کنه به من بگه من راست کلیک رو باز میکنم تا از مطالب استفاده کنید.

با تشکر مدیریت وب لاگ ۱۳۶۵۶۱

توسط مرتضی |

ما همهمه ی بادیم

 

ما همهمه ی بادیم
در گستره ی دنیا
می پوییم و می تازیم
من ساحل دریایم
تو موج خروشانی
من آتش نفرینم
تو شعله ی سوزانی

ما تشنه ی بیدادیم
فریاد شبانگاهیم
در قتل سحرگاهان
می سوزیم و می سازیم

من لاله ی صحرایم
تو دشت بهارانی
من زمزمه ی صبحم
تو روشن فردایی

ما رمز مسیحاییم
آیین اهوراییم
در قافله ی دنیا
آشفته و شیداییم

من حسرت دیروزم
توقسمت و تقدیری
من حامی فردایم
تو ناجی امروزی

ما را چه شود گاهی؟
از هم ز چه می مانیم
در سوز زمستانی
من نقش تو را دارم
تو اسم مرا خوانی

من نام تو را دارم
تو عشق مرا داری
از هم ز چه می مانیم؟
در لحظه ی تنهایی.......

 

توسط مرتضی |

در دفتر خاطراتت امشب

 

در دفتر خاطراتت امشب
 
بنویس که من خدای اویم
 
بنویس خدای من که او گفت
 
من چشمه ی شعر های اویم

بنویس که شاعریست سرکش

از ساغر بوسه های من مست

با آنهمه دختران مهوش

او چشم به راه من نشسته است

بنویس در آسمان عشقش

جز چهره ی من ستاره ای نیست

در سینه ی آتشین این من

جز آتش من شراره ای نیست

بنویس که باز هم من امشب

با شاعر خویش عهد بستم
 
شیدای من است او و من هم

مانند خداش می پرستم
 
 
 

توسط مرتضی |

هم آغوشی

 

هم آغوشی  
 
در سكوتِ جانگدازِ شامگاه                            زورقي آهسته ميپيمود راه
بر لبانش ناله اي دلگير بود                            يادمانِ وحشتِ زنجير بود
سينه بر آرامِ دريا مي كشيد                            خويش را در دامِ دريا مي كشيد
 
  *******
 
نيمه شب زان بستر نر‌م‌ِ كبود                          دستِ موجي سهمگينش مي ربود
زورقِ بيچاره سر در پيش رفت                        با هجومِ خواهشي از خويش رفت
رفت و رفت آن ناله و فريادها                        سايه اي موهوم شد در يادها
     
*******
 
صبحدم خورشيد چون خنجر كشيد                     پرده هايِ وحشتِ شب را دريد،
بسترِ دريا پر از خون يافتند                             دستِ ليلا جانِ مجنون يافتند
آنطرفتر در ميانِ آبها                                     پيشِ چشمانِ ترِ گردابها
خرد گشته زورقِ آواره اي،                            موجها دزدانه، هر يك پاره اي
 
*******
 
تا نخستين پاره ها در گِل نشست ،                    ريشخندي بر لبِ ساحل نشست
كاي جوانِ ناسپرده روزگار !                          كشته مي دانستمت اينگونه زار
زورقِ بيچاره تا برپا شدي ،                            پايمالِ شهوتِ دريا شدي ؟
 
*******
 
آنكه يارايِ هم آغوشيش نيست                       آنكه يارايِ هم آغوشيش نيست
 
                             سرنوشتي جز فراموشيش نيست

 

توسط مرتضی |

امروز فهمیدم خانه پرستوی عاشقی...

 

امروز فهمیدم خانه پرستوی عاشقی که هر نفس برایت میخواند اینجا نیست. او در بهار گرم وجود تو لانه دارد نه در پاییز سرد من. از تو چه پنهان کار بیهوده ای بود نقاشی ناشیانه من بر بیکرانی که دست نامرِیی ستارگانش شب چشمان تو را در آغوش کشیده بودند و با نم نم باران اشکهای پاک تو وضو میکردند. اگر قلبم قطره قطره آب شد ، اگر سوخت و خاکستر شد ، باکی نیست. بگذار نگویم که مرا غریبه میداند و هم صحبت تپشهای تب آلودش خاطره آخرین دیدار توست. اما هنوز میسوزد، چون میداند روزی عطر نفسهایت  به وجود خاکسترش جان تازه ای می بخشد. میداند روزی در رستاخیز این پاییز بی زوال دوباره زنده خواهد شد و در پاداش این صبر تنها تو را طلب خواهد کرد. چقدر با تو فاصله دارم؟ چند قدم؟ چند روز؟ چند سال؟ شاید به اندازه یک آه و یک دم. شاید به اندازه تکه ابر کوچکی که بر آسمان دلم می بارد و می گرید. نمیدانم ، اما اگر برایت نمی خوانم این را بدان که بی تو خواندن را ، نوشتن را، حتی ماندن را از یاد برده ام. اگر لبانم خاموش است ، دل فریاد سر داده که با من بمان تا بی تو از یاد نبرم زنده بودن را ... مرا پنهان کن در امن ترین گوشه قلبت که نه روشنی روز را ببینم و نه سیاهی شب را. این تنها آرزوی دل است. چه کند راهی به جز فرار به سوی تو ندارد. پناهش بده. باز هم نوشته هایم در سیلاب خود خواهی هایم غرق شد. اما تو قسم خوردی که هیچ وقت رد پای اشکهایم را تا کلبه در هم شکسته دلم دنبال نکنی. میخواهم برای همیشه در سیاهی سرخ ترین شقایق زمین بی نشان بمانم.

توسط مرتضی |

اگر در پی عشقی پایدار هستید، باید همواره قلبا در کنار هم باشید

 

Love can last forever if you want it to.
           عشق جاودان خواهد بود،اگر چنین بخواهید.
It lets you share, you life with someone
با عشق می توانید زندگی تان را با دیگری شریک شوید
It lets you be yourself, with someone who
Will always support you
با عشق می توانید خود باشید،در کنار او که همواره
پشتیبان شماست.
And not hold any feeling back, you must
Accept each other the way you are and
Not try change each other.
 وهیچ احساسی را ناگفته نگذارید، باید یکدیگر را آن گونه
که هستید بپذیرید و در تغییر هم نکوشید.
In other to have, a lasting relationship
You must be every day always in your heart
.
You must be proud of ach other and love
And not be ashamed to show your sensitive feeling.
باید به یکدیگر و عشقتان افتخار کنید،و از آشکار ساختن ژرفای احساسات
خود شرمی نداشته باشید.
Love is the strongest and most fulfilling emotion
Possible if you live your commitment to love
You will live your dreams between awakenings.
عشق، نیرومندترین و خشنودترین احساس ممکن است،اگر پای بند
به عشق زندگی کنید ، در هنگام بیداری در دل رویا زندگی خواهید کرد.

 

توسط مرتضی |

روزي فرشته اي عاشق خورشيد شد

 

روزي فرشته اي عاشق خورشيد شد .بال زد و رفت به سمت آن.
ولي همينكه نزديك شد ، خورشيد بالهاي او را سوزاند . فرشته
صبر و تحمل كرد ، تا بالهايش ترميم شدند. و دوباره به سمت
خورشيد بال زد . و باز خورشيد بال هاي اورا سوزاند .
فرشته تصميم گرفت ، به جاي نزديك شدن به آن در نور خورشيد
بايستد و قلبش را از جنس آفتاب كند .
ايستاد و از نور خورشيد نگاه كرد و ديد قلب آسمان آبي است ،
چهره مردانگي سبز ، حتي احساس روشن خورشيد را لمس كرد.
فرشته هيچگاه چشم هايش را از سوي خورشيد بر نگرفت!!!!!
خورشيد راز بزرگي را براي فرشته آشكار كرد !
راز يكرنگي ، پاكي و راستي .
هيچ واژه سرزنش كننده اي نمي توانست او را آزار دهد . چون
افسون محبت و گرماي او بود . فرشته خوشحال بود چون هنوز
قلبش زنده و بالدار بود .
 
آري مهربانم ، آن فرشته من بودم و آن خورشيد تو .
از آن روز من تو را با نامهايي صدا مي زنم كه هيچكس جز
الهه زيبايي معناي آنها را نمي داند .
 
آري مهربانم ، به تو مي گويم و به كسي جز تو نمي گويم
دوستت دارم اي هميشه دوست داشتني ترين من
تقديم به بهترينم
كسي كه مثل هيچكس نيست

 

 

 

 

توسط مرتضی |

تقدیم به عاشقای حقیقی

 

بده دستات و به دستم تا با هم کلبه بسازیم.
کلبه ای پر از من و تو ،از من و تو ، ما بسازیم.
دور بشیم از همه مردم،واسه درد هم بمیریم.
با ستاره ها بخوابیم،با ترانه جون بگیریم.
کلبه ای اندازه ی عشق،باغچه ای و حوض و
بلبل،سرتو باشه رو شونم، مثل لیلا ،مثل
مجنون،تو بشی مادر گل ها ،من بشم بابای
گل ها.
تقدیم به عاشقای حقیقی...........
اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای
به خاطر بیاور که زیباترین صبحی را که تا به
حال تجربه کرده ای،مدیون صبرت در برابر
سیاه ترین شبی هستی،که هیچ دلیلی
برای تمام شدن نمی دید!!!!!!!!!

 

 

توسط مرتضی |

تولد عشقم مبارك

 

دوست دارم  در هوای مهربانیت قدم زنم

 

و قلب های یخ زده را غرق گرمای عطوفت توکنم .


 عمریست که در پس کوچه های خیالم به دنبال تو می گردم

 

اما به تو ........ نمی دانستم  دستهای پاییزی ام  را به دست که بسپارم

 

 نمی دانم سنگینی غربت لحظه هایم را چگونه زیر آخرین

 

 بغض آسمان فریاد کنم نمی دانم ،صدای اولین حضور بارانی ات

 

کنار کدام نخل مقدس متولد می شود امّا باز هم چشم به راهم

 

یا رب چه چشمه ای است محبّت

 

که من از آن یک قطره آب خوردم و دریا گریستم

 

تولد عشقم زرين رو تبريك ميگم

 

 

توسط مرتضی |

بگذار پرندگان در نام تو زندگي کنند و باران بر حرفهايم ببارد .

 

بگذار پرندگان در نام تو زندگي کنند و باران بر حرفهايم ببارد .
بدون تو زندگي دهليزي تاريک و طولاني است .
تو را مي سرايم مثل هر روز ، شيرين تر از انگورهايي که سر بر
ستاره مي سايند. از سرودن تو هرگز سير نمي شوم .
من گرسنه نگاه توأم .
دوست دارم حتي براي يک لحظه ساکن مجمع الجزاير قلب تو باشم .
هر شب نشانيت را از ما ه مي پرسم ؛
مي گويد: تو در کلبه اي زندگي مي کني که از عشق و شبنم و آذرخش ساخته شده است .
مي گويد :همه آنها که مسافر صبح اند ، را خانه تو را مي دانند.
هر شب به ياد ستاره اي مي افتم که در کودکي من ، بر شاخه درخت
حياطمان ، بدل به ميوه اي ناب مي شد که عطر تو را داشت .
بگذار جهان را در آغوش بگيرم و در کنار عطر تو به ايستم و آواز بخوانم .
بارانها را درآغوش بفشارم و همراه رودخانه ها به سوي تو بيايم .
بيا در چشمان باران خورده من بنشين
بيا در قلب نقره اي من بنشين
من خويشاوند ياسم ، برادر زاده بهار ، که اگر چه د زمستان به دنيا آمده ام ،
شبيه شکوفه هاي سيبم.
کلبه اي را که نفس تو در آن زندگي مي کند ، دوست دارم . وبه درختاني
که هر صبح و شب تو را مي بينند ، عشق مي ورزم . يک روز همه چيز
تمام مي شود ، جز چشمان تو .
 
**این شعرو تقدیم میکنم به عشق خودم که قدر یه دنیا دوستش دارم زرین**
 

توسط مرتضی |

نیمی خواب، نیمی بیدار،نیمی انسان، نیمی فرشته ام

 

نیمی خواب، نیمی بیدار،نیمی انسان، نیمی فرشته ام و همواره از تو نوشته ام. گریه ها و خنده ها، بالهای پرنده ها، هرچه بود و هر چه هست، لحظه های بی شکست ، قصه های واپسین، عشقهای آتشین ، آفتاب و آسمان و قلبهای مهربان جلوه ای از حضور توست. نیمی آواز، نیمی سکوت، نیمی نور و نیمی سوت و کورم و همواره از تو دورم. به رنگین کمان که می نگرم به عطرهای بیکران که دست می زنم ، از تو دورتر می شوم. این همه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟ کاش می توانستم برای شبهای وحشی ام کمی مهتاب بیاورم.کدام کتاب را بخوانم ؟ کنار کدام خوشهً انگور بمانم به سوی کدام اقیانوس پارو بزنم؟ چه کنم با مظلومیت پیراهنم ؟ کدام سیب بوی دهان تو را دارد؟ بوی عشق و مهربانی را؟ در چشم چه کسی تصویر تو شفاف تر می نشیند؟ چه کسی روز و شب تو را از هر پنجره ای که دلش بخواهد، میبیند؟ وقتی با توام چراغ اتاقم خاموش نمی شود وهیچ خاطره ای فراموش نمی شود. وقتی با توام ملکوت در دستهای روشن من است و می توانم به همه فرشتگان فخر بفروشم . نیمی سلام و نیمی بدرودم ، نیمی کویر و نیمی رودم و دیشب باز از تو سرودم . همه ستاره ها به زمین آمدند. به دیدار این دل غمگین آمدند....

 

توسط مرتضی |

باور کن

 

باور کن

ایستاده ای و بودن را نفس می کشی، آری همان وقت که اسطوره
ذهنت آرام به سوی تباهی می رود، همان جا که تو سطر آغاز افسانه ها
می شوی،همان جا که در ادراک خاطراتی تلخ معلق می مانی، یک نفر
شاید یک عاشق همچنان به انتظار توست، شاید هنوز هم دلی برای
نگاهت می تپد.پس چرا همچنان در هجوم خاطرات تلخ محصور مانده ای؟
و آن زمان که در اوج یاس و نومیدی در کلبه خاک گرفته و قدیمی ذهنت
"گذشتن ها" را معنا می کنی آرام به بوم هزار رنگ خاطرات شیرین و
مهربانی سرکش از شعله های جنون بیندیش.
پس چرا هیچ گاه سعی نمی کنی تو ویران کننده دیوارهای کاه گلی غرور
باشی، چرا هیچ گاه سعی نمی کنی پشت حصارهای سکوت را هم ببینی.
باور کن آنجا، آن سوتردیوارهای کاه گلی غرور ، درست پشت حصارهای
کاغذی سکوت دنیای روشنی است، پر از اقاقی هایی که به دنبال یاس
می دوند، باور کن آسمان آنجا مثل آسمان "هرکجا" نیست،و رود هایش
برای عبور اجازه نمی خواهند،
باور کن آنجا عاشقی چشم انتظار توست.

 

توسط مرتضی |

خوشبختی ...

 

خوشبختی ...

 
               خوشبختی را نمی توان وام گرفت
خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت خواست
خوشبختی را نمی توان دزدید
نمی توان خرید
نمی توان تکدی کرد ...
پرنده سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت
به خانه خویش اورد و در قفسی محبوس کرد
به امید باطلی به خیال خامی .
خوشختی گمان می کنم تنها چیزیست در جهان که فقط با دستهای
طاهر کسی که براستی خواهان ان است ساخته میشود
و از پی اندیشیدنی طاهرانه
 
                          

توسط مرتضی |

من همونم که همیشه

 

من همونم که همیشه
غم وغصم بی شماره
اونیکه تنها ترین
حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیامو
کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت
همه هستی شو باخته
هر رفیق راهی با من
دوسه روزی همسفر بود
ادعای هر رفاقت
واسه من چه زودگذربود
هر کی بازمزمه عشق
دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر
همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود عمری
از جدا شدن می ترسید
همه هراس وترسش
به دروغش نمی ارزید
چه اثرازاین صداقت
چه ثمرازاین نجا بت
وقتی قد سرسوزن
به وفا نکردیم عا د
ت

توسط مرتضی |

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش

همه وجودت له شده
....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري
.......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب

 

توسط مرتضی |

دلم سكوت كرده است

 

                     

 

 
                        

توسط مرتضی |



وب لاگ : وب لاگ جوانها i love you

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
دوستی
بنویس نامه نویس
دانلود نرم افزار و new pm3
یک روز بارانی
smile of god
نم نم باران
سرخ ابی
نامه های بی جواب
عروسک بی نمک
غریبه دیونگی هم حالی داره
با تو حرفی دارم...خسته ام بیمارم
وقتی یاس ها بوی یاس می دهند
....بخوانی یو نخوانی فقط تو....
دختر افتاب
معصوم
xxxپلاك صفرxxx
نيم نگاه عاشقانه
دانلود جديدترين موزيکها و برنامه
دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران
اموزش زبان انگيليسي از را دور
*مهتاب عشق*
درياي شمال
! اشكهاي يخي !
به نام خالق عشق
تقدیم با عشق
غمي غمناك
عاشق تو
قالب وبلاگ

87/12/05 - 87/12/21
86/09/05 - 86/09/21
86/05/22 - 86/05/31
85/07/01 - 85/07/07
85/06/22 - 85/06/31
85/06/05 - 85/06/21
85/06/08 - 85/06/14
85/06/01 - 85/06/07
85/05/22 - 85/05/31
85/05/05 - 85/05/21
85/05/08 - 85/05/14
85/05/01 - 85/05/07
85/04/22 - 85/04/31
85/04/05 - 85/04/21
85/04/08 - 85/04/14
85/04/01 - 85/04/07
85/03/22 - 85/03/31
85/03/05 - 85/03/21
85/03/08 - 85/03/14
85/03/01 - 85/03/07
85/02/22 - 85/02/31
85/02/05 - 85/02/21
85/02/08 - 85/02/14
85/02/01 - 85/02/07
85/01/22 - 85/01/31
85/01/05 - 85/01/21
85/01/08 - 85/01/14
85/01/01 - 85/01/07
84/12/22 - 84/12/29
84/12/05 - 84/12/21
84/12/08 - 84/12/14
84/12/01 - 84/12/07
84/11/22 - 84/11/30
84/11/08 - 84/11/14
84/11/01 - 84/11/07
84/10/05 - 84/10/21
84/10/08 - 84/10/14
84/10/01 - 84/10/07
84/09/22 - 84/09/30
84/09/08 - 84/09/14
84/09/01 - 84/09/07
84/08/22 - 84/08/30
84/08/05 - 84/08/21
84/08/08 - 84/08/14
84/08/01 - 84/08/07
84/07/22 - 84/07/30
84/07/05 - 84/07/21
84/07/08 - 84/07/14
84/07/01 - 84/07/07
84/06/22 - 84/06/31

RSS 2.0

Designed By ParsTheme