تبليغاتX
دوست دارم@
دوست دارم@



تسلیت

 

*در گذشت پوپک گلدره رو به همگی غزیزان تسلیت میگم*

مدیریت وب لاگ ۱۳۶۵۶۱

     

توسط مرتضی |

منتظر نباش

 

منتظر نباش

 كه شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام
كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم
 
توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري ، در همان دامنه ي دور دريا بمان هر جور تو راحتي
 باران زده ي من همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست
 
من كه اين جا كاري نمي كنم  فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم
 همين
 اين كار هم كه نور نمي خواهد 
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي
 

توسط مرتضی |

باور

 

باور

باورش نمي شد كه او سر قرار نيامد و ارتياطش را ناگهاني قطع كرد
مي دانست كه كارهايش همه صادقانه و از سر عشق بوده است
بنا بر اين دليلي براي اين اقدام ناگهاني نمي ديد
تصميم گرفت هر هفته در همان روز و در همان ساعت در محل منتظر بماند
واي......!    
چه ايمان و اعتقادي
در چند ماهي كه چنين گذشت هرگز نااميد و خسته نشد
و سرانجام هنگامي كه يار غايب آمد
در چشمان عاشق و منتظرش هيچ تعجبي ديده نمشود
ولي اشك و شور و شوق .... چرا !!!
 

توسط مرتضی |

انتظار

 

انتظار
به صداي قلبم گوش كن
ديگر ناي صدا كردن ندارد
وقتي به حرفهايت فكر مي كنم
مرا به دنياي پنهان تو مي برد
امشب مي خواهم به ياد قشنگ تو شاد باشم
مي داني كه نگاهت پاك تر از آب روان و دلت چون آينه است
به خداي آسمانها
به قناريهايي كه عاشقانه مي خوانند
سپرده ام
موسيقي انتظار سر دهند
 

توسط مرتضی |

دلتنگت شده ام به همین سادگی

 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری،
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت.
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها  پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است.
 و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند .
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه !
پس اینبار برایت می نویسم که :
دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند .
می‌خواهمت هنوز ؟؟؟
گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند.
می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید.
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :
دلتنگت شده ام به همین سادگی .
 
          

توسط مرتضی |

براي ديدن تو

براي ديدن تو 

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
 تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم
براي ديدن تو. آسمونو شكافتم
 ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم
 برا ديدين تو خارا رو سجده كردم
 به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم
براي ديدن تو پاييز شدم شكستم
 برف زمستون شدم رو بامتون نشستم
 براي ديدن تو از درياها گذشتم
 دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم
 براي ديدن تو شدم مث پنجره
 اشاره هات محاله از ياد چشمام بره
 براي ديدين تو سوار موجا شدم
 چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم
 براي ديدن تو عمري مسافر شدن
 به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم
 براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير
 نگات مث يه صياد منو كشيد به زنجير
 براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم
 طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم
براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم
 بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم
 براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم
 خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم
 براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا
 سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما
 براي ديدن تو چه دردايي كشيدم
 تبم رسيد به خورشيد ،‌ تموم شدم ، بريدم
 براي ديدن تو از خواب گل و پروندم
 چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم
 براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم
 سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم
براي ديدن تو قامت غصه خم شد
 انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد
 براي ديدن تو نياز نبود بگردم
 تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم
 

توسط مرتضی |

خاطراتت

 

خاطراتت ز آنسوي آفاق ، آوازم دهند
تا در آبي هاي دور از دست پروازم دهند
رفته ام زين پيش و خواهم رفت زين پس بازهم
با صداي عشق از هر سو كه آوازم دهند
آنچه را با چشم گفتم با تو ، خواهم گفت نيز
با زبان گر شرم و شك ياراي ابرازم دهند
شام آخر را نخواهم باخت همراهش اگر
لذت صبح نخستين را دمي بازم دهند
تا سرانجام است اميد سر آغازم به جاي
گر چه هم بيم سرانجام ، از سرآغازم دهند
يك دريچه از نيازي مشترك خواهم گشود
با تو وقتي مشترك ديواري از رازم دهند
در قفس آزاد ،‌زيباتر كه در آفاق اسير
گو در بازم بگيرند و پر بازم دهند

 

توسط مرتضی |

کاش میدانستم

 

کاش میدانستم درآن سوی نگاهت چه رازی نهفته است
کاش میتوانستم بی پروا راز نهفته در سکوت را برایت
آشکار کنم وآواز تنهاییم را به گوش تمام رهگذران تقدیر
برسانم .
کاش میدانستی که در نبود تو چگونه به آغوش سرد اندوه
پناه بردم .
فقط برای یکبار قدم در گلستان خیالم بگذار رخصتی ده تا
بر تنهایی خویش خط بطلان بکشم و بگذار با تو فراموش
کنم
 

توسط مرتضی |

تو چه زود بار خود را بستي!

 
تو چه زود بار خود را بستي!
كاشكي حوصله مي كردي،
مي خواستم با تو بگويم:
از لحظات سرد با تو بودن كه اندامم را كرخت مي كرد،
از روزها و شبهايي كه بر زخم هايم
بخيه مي زدم...بي آنكه تو بداني.
 
مي خواستم با تو بگويم:
تو اگر مرهمي نيستي براي زخم هايم،
بگذار كهنه شوند.
 
تو برو اي  نامهربان،
        "مي بخشمت"
 
اما اي كاش دم آخر بر بخيه هايم ناخن نمي كشيدي،
تا جاي زخم هايي كه زدي تا ابد بر پوست روحم باقي نماند!
و شادي هاي كوچكم را پرپر نكند.
 
كاشكي حوصله مي كردي...
 
چه حرف ها داشتم براي با تو گفتن،
كه حال تا هميشه زير پوستم مي خزند،
و آزارم مي دهند.
 
كاشكي حوصله مي كردي
 

توسط مرتضی |

كسی نمی داند چه می گذرد

 

كسی نمی داند چه می گذرد

 

نمی داند در دفتر زندگی من چه میگذرد

 

جز یاسهای دست تو

 
                                           جز سنگ فرشهای خانه دوست
 
                                         کس چه میداند که با من چه میگذرد
 
                                                        کس چه میداند
 
                                           که صدای ناله قلبم از سوی کیست
 
                                       که صدای زنجیر درهای بسته از آن کیست
 

هیچ کس نخواهد دانست

 
                                                      که سراب زندگی چیست
 
                                          جز من که سراب را می بینم ,می فهمم
 
                                چون سراب را در نگاه تو ,در عشق تو دیدم و فهمیدم
 
  

توسط مرتضی |

کاش مي شد

 

کاش مي شد

کاش مي شد ظرفيت ها را قالب گرفت
کاش مي شد در باريکه های سيال ذهن
تصويري از فرداهای دور برداشت
تا با آن ، لحظه های زيبا کاشت
کاش مي شد هر روزي را که بد بود ، برداشت
جای آن روز ، روز ديگري کاشت
کاش مي شد
کاش مي شد با تمام باورها
با زورقي به سوي درياها رفت
و از آنجا
تا فروغ بي نشانه
تا رؤياها
تا اساطير
با پای برهنه تنها رفت
پروانه فتاحی طاری
****************************
قانون زندگی قانون باورهاست.
و اندیشه ها از باورها دستور می گیرند
کافیست باور کنید
**********************
 

توسط مرتضی |

من از سكوت گريزان بوده ام

 

من از سكوت گريزان بوده ام هميشه ... سالهاست كه سكوت كرده ام ..... و اينك
ترس مرا تكان مي دهد و من پيوسته به عقب بر مي گردم و از خود اين سوال را بارها و بارها مي پرسم كه آيا من راه را عوضي آمدم ؟.. دلم گرفته است از اين فريبها و نيرنگها ... از اين دورويه مردمان بيهوده گو ... از آنها كه خدا را در پشت يك تكه ابر پنهان كرده و مي كنند و خود را قديس وار خالص خالص مي نمايانند .... چرا سادگيها هميشه تهش باختن است ؟ چرا قلب ساده من هميشه ساخت و ويران نكرد اما ساخته هايش را ويران كرد دست فريب ؟ ... چرا بالهايم را ديگران نمي بينند ... پرواز را از همين سكوي كوچك هم مي شود آغاز كرد ..
 

توسط مرتضی |

دانلود کنید!!

 

یک عکس جالب برای پشت زمینه دسکتابتان حتما" دانلود کنید

http://i3.tinypic.com/vrugoy.jpg

توسط مرتضی |

پری ناز کوچولو

 
Beating Heart
پری ناز کوچولو
 
پری ناز کوچولو   رفتی خونم شده ویرون   دلم از بی کسی خون   نمی تونه که بخونه
 
حرفای نگفته مونده   ولی دل باید بدونه   اون که رفته دیگه رفته  نمی خواد دیگه بمونه
 
نمی خوام که باز بیایی   اون چشاتو من ببینم   خاطرات باز جون بگیرن   باز دوباره من بمیرم
 
نمی خوام که باز بیایی   توی تاریکیم بسوزی   آخه حیف تو عزیزم   که با من با من بمونی
 
عزیزم سرت سلامت   هر جا رفتی هر جا هستی   برو که دنیا دو روز   قلب تو هیچ وقت نسوزه
 
نازنین اینو نخوندم   که تو رو گریون ببینم   الهی برات بمیرم   اشکتو هیچ وقت نبینم
 
عزیزم اینو می خونم   که دلم آروم بگیره   آخه طفلکی میسوزه   طفلکی بی تو میسوزه
 
پری ناز کوچولو   نگو قسمتم همین بود   نگو سرنوشت نوشته   سهم من از تو همین بود
 
عزیزم غمت نباشه    برو که روبرو نور    برو ما تنها می شینیم    باسه ی عشقت می میریم
 
 Beating Heart 
تقدیم به کسی که با دنیا عوضش نمی کنم
از معبود عشق می خوام که هیچ وقت
پریشون و چشای نازت
اشک آلود نباشه
 یادت نره
دوست دارم
بیشتر از دیروز
کمتر از فردا
 Beating Heart 

توسط مرتضی |

تو یه تاک قد کشیده

 

تو یه تاک قد کشیده
پاگرفتی روی سینم
واسه پا گرفتن تو
عمریه که من زمینم
راز قد کشیدنت رو
عمریه دارم میبینم
داری می رسی به خورشید
ولی من بازم همینم
میزنن چوب زیر ساقت
واسه لحظه های رستن
ریختن آب زیر پاهات
هی منو شستن و شستن
توی سرما و تو گرما
واسه تو نجاتم عمری
تو هجوم باد وحشی
سپر بلاتم عمری
آدما هجوم آوردن
برگای سبز تو بردن
توی پا ییز وزمستون
ساقتو به من سپردن
سنگینیت رو سینه من
سایتم نصیب مردم
میوه هاتم آخر سر
که میشن قسمت هر خم
نه دیگه پا می شم این بار
خالی از هر شک و تردید
میرم اون بالاها مغرور
تا بشینم جای خورشید
تن به سایه ها نمی دم
بس هر چی سختی دیدم
انقدر زجرکشیدم
تا به آرزوم رسیدم
بذار آدما بدونن
میشه بیهوده نپوسید
میشه خورشید شد وتا بید
میشه آسمونو بوسید...

توسط مرتضی |

قصه آ شنايي من و ...

 

قصه آ شنايي من و ...
 
من به خاطر دارم،
كه در آن روز پر از عشق و صفا
اولين بار سر راه نسيم ،
روبه روي كوچه 
تو مرا محو نگاهت كردي
و به خاطر دارم،
كه در آن وقت مه آلود قشنگ،
ناگهان زير پل عاطفه ها
قطره قطره باران،
روي دلهاي پر از مهر و صفامان باريد
من تمام ذهنم نفس و هوش ودلم
مولكو لهاي وجودم،
همه در چشم تو سوسو ميزد
و تو هم منتظر يك لبخند
و من اما انگارمحو و خاموش
فقط مات نگاهت بودم
و تو گفتي آهاي دختر خوب
اسمت چيست؟
و نگاهت كردم
پس تو لبخند زدي  و دوباره گفتي
آمدم بين گل شبوها،
كه ببينم نيست اينجا عشقي كه مرا تا لب عرفان ببرد
و تو لبخند مرا فهميدي،
بعد گفتي اي واي
باز هم يادم رفت
دست خود را به سويم آوردي
وتو فرياد زدي با صدايي زيبا
دختر عشق سلام
بعد آواي صدايت دل من را وا كرد م
من به سويت نگران رو كردم
سرد وبي روح جوابت داد سلام
بعد هم از نگهت بر گشتم
تا لب خانه خود من رفتم
و تو گفتي نامت
من جوابت دادم
دختر شبوها
و از آن روز دگر مادر پير زمان
نام زيباي تو را بر دل پر ز صفايم حك كرد
 

توسط مرتضی |

پل يك رنگي

 

پل يك رنگي

دوست داشتي مي دانستم دوست داشتنت را،
دوست داشتي مي دانستم و مي فهميدم تورا و تورا،
مي خواستي باشم و در كنارم باشي،
مي خواهمت و خواهم خواست براي هميشه
اگر پل يك رنگي مان نشكند، اگر دستان پر مهرت سرد نشود، اگر چشمان عاشقت نگريد،
اگر باز باشي و قلبت را باز گذاري اگر بخواهي تنهايي قلبم رابشكني، اگر خواهي غروب سردم راگرم سازي  باش تا باشم.
اگر عاشق لحنم شوي تا عاشق كلامت شوم، باش تا باشم
مي خواهمت، خواهم خواست،
مي دانم نمي داني كه دوستت دارم.
 
 
 

توسط مرتضی |

چه پروا ها كه از پرواز كرديم

 

چه پروا ها كه از پرواز كرديم
ولي پروانه وار آغاز كرديم
چو از شمع و لبش آگاه گشتيم
به آتشهاش دل دمساز كرديم
صدايي تا بيايد از دل كوه
چه آواها طنين انداز كرديم
به صالح بودن خود فخر كرديم
روش چون اشتر جماز كرديم
بتابد تا به دل نور سپيدش
به دست خود گريبان باز كرديم
چو بر تخت سليمان جايمان داد
بسان مور شرح راز كرديم
چو طوفان بلا در راه ديديم
دل خود نوح كشتي ساز كرديم
هواها چنگ چون در ما بينداخت
چو يوسف گشته ما هم ناز كرديم
چو راه دل به دريا بسته ديديم
دل خود نوح كشتي ساز كرديم
بسان نجم تا تابان بمانيم
بسوي آسمان پرواز كرديم . . .

 
دل درد آشنا را در تو ديدم تو مي داني من خدا را در تو ديدم اميد من تو اي جان دل من
من وتو درشام غمهاي مستي
تو اي تمام فكر من در روز و شب اي همه هذيان من در سوز تب اي نهان در پيكرم چون جان شده همچون بوي گل به گل پنهان شده
 

توسط مرتضی |

کسی سرزده می‌آید

 

کسی سرزده می‌آید.
در دلت جایی برایش خالی می‌کنی.
و همه می‌رنجند از اینکه جایشان تنگ شده.
بعضی حتی رهایت می‌کنند و می‌روند.

کسی سرزده می‌آید.
صفای مجلس‌ات می‌شود و قبله نگاه‌ات.
چشمهایش آئینه آینده،
و حرف‌هایش مرهم زخم‌های کهنه

کسی سرزده می‌آید.
از قصه آمدن می‌گوید،
و از افسانه ماندن.

کسی سرزده می‌آید.
و تو خورشید را پشت ابرهای تیره پنهان می‌کنی.
و چشمهای آسمان را می‌بندی،
تا در این خلوت عاشقانه،
دور از همه دیدگان،
ما شدن را تجربه کنی.

 

توسط مرتضی |

از عاشقی نترس!!!!!

 
از عاشقی نترس!!!!!  Don’t be afraid to love          

از این که عاشق شویto love someone                         

با دل و جان                                totally and completely
عشق خشنودکننده ترینlove is the most fulfilling             
وزیباترین احساس دنیاستand beautiful feeling in the world 
نترس از دل آزرده شدنDon't be afraid that you will get hurt    
یا اینکه طرف مقابلor that the other person                           
به تو عشق نورزدWont love you                                        
در هر کاری there is a risk in                                          
خطری هست every thing you do                                        
و هیچ کاری and the rewards                                           
پاداشی همچون پاداش عشقare never so great                          
در بر نخواهد داشتas what love can bring                            
پس خود را به عشق بسپار so let yourself get involved             
صادقانه و با تمام وجودcompletely and honestly                       
و شاد باشand enjoy the possibility                                     
که آنچه پیش می آید that what happens                                 
شاید تنها سرچشمه ی حقیقی شادی باشد!!!!!
 

توسط مرتضی |

گذران

 
گذران
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم،نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
آه ،اکنون دیریست
که فروریخته در من، گوئی،
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم، با بوسهء تو
روی لبهایم، می پندارم
می سپارد جان عطری گذران
آنچنان آلوده ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون ترا می نگرم
مثل اینست که از پنجره ای
تکدرختم را،سرشار از برگ
در تب زرد خزان می نگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شب و روز
بگذار که فراموش کنم
تو چه هستی ،جز یک لحظه،یک لحظه که چشمان
مرا می گشاید در
برهوت آگاهی؟
بگذارکه فراموش کنم.
 Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

توسط مرتضی |

به نام خالق باران .... خدای مهربان

 

به نام خالق باران .... خدای مهربان
 
 
                                                      به تو میرسم باران
 
                            ناب تر از باران ندیده ام . باران که می آید بی تاب می شوم
 
                                             نمید انم بی تاب شده اید یا نه ؟؟
 
                           اما این را می دانم که اگر باران دچار و بیقرارتان نمی کند
 
                                                 عاشق نبوده اید هرگز
 
                               صدای شیشه می آید ... کسی به پنجره می کوبد ؟؟
 
                                               نه این صدای باران است
 
                       آمدنش را خبر می دهد . ساعت ساعت عاشقی ست به کوچه
 
                                               باید رفت و من می روم
 
                       مثل همیشه  تا دوباره خیس خیس  از تو بنویسم بی بی آبی
 
                   باران که می آید یادم می رود که تو چه بودی و چه کردی . انگار
 
                                     نه انگار که ................ اما
 
                            
 

توسط مرتضی |

هر كه رفت

 

هر كه  رفت ....

 
                                                پاره ای از دل ما را باخود برد ....
 
                                                       اما اوکه با ماست ....
 
                                                       اوکه نرفته است ....
 
                                                         از اوبپرسید ....
 
                                                     که چه میکند با دل ما
 

توسط مرتضی |

نیایش

 
                                                           نیایش
 
                                                    تو را که می خوانم گویی
                                                    هر ذره ازوجودم
                                                    شعری است بی تاب
                                                    از خواستن
                                                    از انتظار
                                                    از شوق
                                                    اری می خواهم ازارزو بگویم
                                                     و از امید
                                                     می خواهم هر مصرعم
                                                     اینه ای باشد صاف
                                                      رو به باغ احساس
                                                      و وازه هایم هریک
                                                      دفتر شعری باشد
                                                      که در ان
                                                      غزل غزل 
                                                      تو را بسرایم مهربان
                                                      تنها تو را
 

توسط مرتضی |

بشکن و منتظر نمون

 

بشکن و منتظر نمون
دل واسه ی  شکستنه
اما فقط یادت باشه
این دفعه نوبت منه
میخوای بمون میخوای برو
پای خودت خوب وبدش
اما اگه میخوای باشی
رفا قتی بزن قدش
بشکن و منتظر نمون
دل واسه ی  شکستنه
خیال می کردی قلب من
تاب شکستن نداره
منتظری بازم دلم
پیش دلت کم بیاره
مرام ما تو عاشقی
یکدلی وصداقته
وقتی میگم نوکرتم
این آخر رفاقت

 

توسط مرتضی |

از شکستن قلب ستارگان است!!!!

 
 
آنگاه که..........
ضربه های تیشه زندگی را
بر ریشه آرزوهایت حس میکنی؛
به خاطر بیاور که ...............
زیبایی شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است!!!!
*************************************************
 
سفر برایم هیچ چیزبه جز دلتنگی ندارد.
اما زندگی به من آموخت.........
برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز،
باید قدری از آن دور شد!!!!!!!!!!
*************************************************
 
خورشید سعادت را بر آسمان خانه شما می بینم.
صبور باش................
تیره ترین ابرها هم چند روزی بیشتر
دوام نمی آورند!!!!!
**********************************************
 
تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم.
شاید هیچ اثری براین سرمای زمستانی نداشته باشد؛اما.......
برای لحظه ای می تونی ،گرمای عشق واقعی را
در دستانت حس کنی!!!!!!!!!!!!!!!
*************************************************
 
چندین نامه نوشتم، با آدرس هایی
که نمی دونم به کجا خواهند رسید!!
" سلام:"
از خداوند برایت ،بهترین ها را خواستم.
می دانم که تو به آرزوهایت خواهی رسید!!!!!!!!!
 

توسط مرتضی |

سفر

 

سفر

نرو چشم انتظارم نذار
بیا تو باز سر روی شونم بذار
میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم
چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم
بذار که خوب نگات کنم
برای آخرین بار
نمی تونم بهت بگم
خدا تورونگهدار
هرچی که تو دلم بود
چه صادقانه گفتم
نذارکه بیشتر از این
به پای تو بی افتم
سفر نرو چشم انتظارم نذار
بیا تو باز سر روی شونم بذار
میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم
چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم
حقیقت و واست بگم
به آخر خط رسیدم
اینو بدون از همه کس
تو زندگیم دل بریدم
نمیدونی چقدر دلم
تنگ برای دید نت
برای مهربونیات
نوازشات بوئیدنت
تا جون دارم همیشه پا به پاتم
تا دم مرگم که باشه من یکی باز فداتم
  

 


توسط مرتضی |

تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند!!

!!تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند               
نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد. بهش گفتم: كمك نمي خواي؟
گفت نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم.
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن. وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش.
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده.
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم.
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا.
 
سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه
رازدارش بود
 

توسط مرتضی |

فضاي خانه بوي تو را دارد

 
 

فضاي خانه بوي تو را دارد٬ درو ديوار اين خانه انتظار تو .
چشمان خسته ام بر در، دوخته نگاهم به آستانه .
گلهاي گلدان پژمرده و گريان
٬ ماهيهاي تنگ بلورمان حيران و نالان .

بلورهاي اشکم غلطان بروي گونه ٬ ميدود هر دم فکرت در زير پوست تنم .
افسرده و خموده و پژمرده٬ يک گوش تيز کرده به زنگ تلفن ، يک چشم خيره به در ٬
باري دگر تنهاي تنها مينشينم کنار پنجره اما .........
اينبار تنهايي مرگبار
٬ اينبار دگر تنهايي که تنها نيست و هست .
ناله هاي ممتد دل بيمارم از يک سو ٬ انسجام مفصلهاي روحم از طرفي ٬
تارهاي سپيد مو يکي پس از ديگري خود نمايي ميکند بر سرم ٬
گويي آنها هم ميدانند پيروز است سپيدي بر سياهي .
آينه اينبار رنجبارترين سخنان زندکي را بازگو ميکند هر دم
،
هر بار تلنگري ٬ هر بار نگاهي تلخ تر از پيش ٬
هر بار سرزنش و از من ميپرسد ٬ چرا ؟! چرا؟!
چرا گذاشتي برود ؟ تو که ميدانستي خواهي مرد
تو که ميدانستي وجودت بسته به اوست
٬ چرا گذاشتي برود ؟!
فرياد بر مي آورم ..............
طوري سخن ميگوئي که ديگر بازگشتي او را نيست
٬
چنان سرکوفتم ميزني که در خود ميلرزم ...............
تو را به جان او سوگندت ميدهم
٬ دگر هيچ مگوي .
بيش از اين عذابم مده ، که خود ميدانم ٬
اما اينبار دگر ميماند ٬ ميماند و ميداند که مرگ است رفتنش .
ميماند و ميداند اينبار دگر آينه اي نيست تا سرزنش کند مرا .
گويند روزهاي خوشيست پس از روزهاي سخت
،
اما تابي خواهد ماندن دراين روزهاي سخت و تنها توان ماندنم چيزي نيست جز اميد آمدنت .
تو مي آيي . آري تو باز................... مي آيي
 
 
شاد باشید و همیشه خندون

توسط مرتضی |

هر روز خدا هر چند كه ناله كنيم

 
هر روز خدا هر چند كه ناله كنيم ... هر چند كه دلگير شويم و هر چند كه شادي كودكانه كنيم باز هم بر مدار قدرتش مي چرخيم.. گاه با خودم مي گويم چه سخت است رويگردان بودنش ... شكايت بردن از او به كسي ميسر نيست .. احساس باتلاق در يك جزيره به آدم دست مي دهد ... به بزكهاي هر روزه زندگي هم گاهي نياز هست دلم را خوش كنم اما زماني مي رسد كه ابتذال زندگي فرار مي كند از دستهاي من... .. ميان هر چند نفر كه باشم باز احساس خشك تنهايي رهايم نمي كند ... كجاست جاي رسيدن و پهن كردن يك فرش و بي خيال نشستن و گوش دادن به صداي شستن يك ظرف زير شير مجاور
 

 

توسط مرتضی |

شعرهای نا تمام

 
شعرهای نا تمام
حرفهای ناگفته
نامه های ناخوانده
حسرت یک بوسه بی هوس
یک نگاه بی تمنّا
آرزوهای محال
نقشه ها ، نقش بر آب
قابهای خالی از عکس
خاطراتِ بی شمار
دل پر درد
سری پر فکر و خیال
چشم پر اشک
قلب بیمار
دست لرزان
پای لغزان
لب خاموش
روح زخمی ... !
شب ، پر کابوس
روز ، پر آه و فغان
نگاه ، پر خواهش
نفس ، یک در میان
زندگی ، بی معنا
مرگ ، یک آرزو !
تنهایی ، جانکاه
خانه ، نا امن
دوست ، یک دشمن ... !
سهم من از روزگار ...
سهم من از روزگار ...
سهم من از روزگار ... !!
 

توسط مرتضی |

احساس کنید از عشق آکنده اید

   

   احساس کنید از عشق آکنده اید و می خواهید آن را با دیگران سهیم شوید!

 

وقتی احساس می کنید چیز های خوبی دارید، برای قسمت کردن آن با دیگری، به یک رابطه می آئید، زیرا چیزی دارید که آن را قسمت کنید. مانند شخصی که دستانش لبریز از هدایا است، نمی توانید صبر کنید و می خواهید از وفوری که دارید، به دیگران بدهید، نه اینکه چیزی از او بستانید. دیگر داد و ستدی در کار نخواهد بود. به راحتی میدهید، زیرا که سرشار هستید. مقتی که با غنای درونی خود در تماس باشید، به طرزی طبیعی دیگران را بهره مند خواهید ساخت، همانطور که رودخانه ای پر، ساحل خود را سیراب میکند

 

 

توسط مرتضی |

اینم بمونه

Beating Heart
اینم بمونه
 
هوا بوی نم گرفته  دوباره دلم گرفته  صدای گریه ی بارون  تو خیابون دم گرفته
 
با نگاهت قلبمو ازم گرفتی  اینم بمونه
با غرورت منو دسته کم گرفتی  اینم بمونه
گفتی که قلبتو پس می دم دیونه  اینم بمونه
گفتم این قلب تو پیشت بمونه  اینم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتی محاله  اینم بمونه
گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله  اینم بمونه
 
من می گفتم شب عشق با این سیاهی  نداره ترسی برام وقتی تو ماهی
تو می گفتی آره من ماهم ولی  تو اومدی آسمونت رو اشتباههی
 
اینم بمونه  اینم بمونه
اینم بمونه
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
تقدیم به تو با قلبی شکسته
که هنوزم باسه و به عشق تو
 می تپه
 Broken Heart 
عاشق بی صدا
 Beating Heart

توسط مرتضی |

من ديديم قلبي عشق گدايي ميكرد

        

من ديديم قلبي عشق گدايي ميكرد
شايد گلي پژمرده باشد
...شايد
لذتي بود در تبسم

لذتي بود در استشمام بهار
لذتي بود در لمس گلبرگ بنفشه
لذتي بود در نگاهي ، ژرف ، ژرفتر از ايمان
به آسمان
لذتي بود در درك سياهي شب
لذتي بود در هم صحبتي شقايق
لذتي هست ... آري ، لذتي
عابرهاي خيابان دل را صدا كنيد ، آرام
بگوييد دلم تنگ شده
بگوييد ، دلم براي يك لبخند ، براي يك صدا ، تنگ شده
بگوييد دلم براي ناله ي ساز ، عشوه رز ، لبخند بهار نارنج
براي استواري سپيدار ، براي آواز رود
دلم براي زندگي تنگ شده
بگوييد ، بگوييد
آرزوي عابران خيابان دل ، تن تقدير را ميلرزاند
بگوييدشان
كسي در شب ، صدايشان ميكرد

توسط مرتضی |

یه دل از تو، یه دل از من

 

      یه قدم تو ،یه قدم من    یه دل از تو، یه دل از من

     وای چه احساس قشنگی      من و تو همیشه با هم
 
    وقته یک دیدار تازه        توی یک صبح صمیمی
    اشک نیلوفری تو              خاک خشک بدن من
 
     با تموم بی قراری         زیر عکس یادگاری 
     می نویسم که عزیزم       نکنه ، دوسم نداری
 
     گل  نیلوفر زیبا                   با وفا ، یار شکیبا
    من برای تو می خونم      با یه حس پاک و زیبا
 
  عشقی مثل عشق مجنون     پاکی مثل دل لیلی
  عشق نیلوفری من      دوست دارم شما رو خیلی
 

توسط مرتضی |



وب لاگ : وب لاگ جوانها i love you

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
دوستی
بنویس نامه نویس
دانلود نرم افزار و new pm3
یک روز بارانی
smile of god
نم نم باران
سرخ ابی
نامه های بی جواب
عروسک بی نمک
غریبه دیونگی هم حالی داره
با تو حرفی دارم...خسته ام بیمارم
وقتی یاس ها بوی یاس می دهند
....بخوانی یو نخوانی فقط تو....
دختر افتاب
معصوم
xxxپلاك صفرxxx
نيم نگاه عاشقانه
دانلود جديدترين موزيکها و برنامه
دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران
اموزش زبان انگيليسي از را دور
*مهتاب عشق*
درياي شمال
! اشكهاي يخي !
به نام خالق عشق
تقدیم با عشق
غمي غمناك
عاشق تو
قالب وبلاگ

87/12/05 - 87/12/21
86/09/05 - 86/09/21
86/05/22 - 86/05/31
85/07/01 - 85/07/07
85/06/22 - 85/06/31
85/06/05 - 85/06/21
85/06/08 - 85/06/14
85/06/01 - 85/06/07
85/05/22 - 85/05/31
85/05/05 - 85/05/21
85/05/08 - 85/05/14
85/05/01 - 85/05/07
85/04/22 - 85/04/31
85/04/05 - 85/04/21
85/04/08 - 85/04/14
85/04/01 - 85/04/07
85/03/22 - 85/03/31
85/03/05 - 85/03/21
85/03/08 - 85/03/14
85/03/01 - 85/03/07
85/02/22 - 85/02/31
85/02/05 - 85/02/21
85/02/08 - 85/02/14
85/02/01 - 85/02/07
85/01/22 - 85/01/31
85/01/05 - 85/01/21
85/01/08 - 85/01/14
85/01/01 - 85/01/07
84/12/22 - 84/12/29
84/12/05 - 84/12/21
84/12/08 - 84/12/14
84/12/01 - 84/12/07
84/11/22 - 84/11/30
84/11/08 - 84/11/14
84/11/01 - 84/11/07
84/10/05 - 84/10/21
84/10/08 - 84/10/14
84/10/01 - 84/10/07
84/09/22 - 84/09/30
84/09/08 - 84/09/14
84/09/01 - 84/09/07
84/08/22 - 84/08/30
84/08/05 - 84/08/21
84/08/08 - 84/08/14
84/08/01 - 84/08/07
84/07/22 - 84/07/30
84/07/05 - 84/07/21
84/07/08 - 84/07/14
84/07/01 - 84/07/07
84/06/22 - 84/06/31

RSS 2.0

Designed By ParsTheme